انسان در زندگي روزمره خود نياز به قانوني جامع و كامل دارد به نام دين. نياز فطري انسان و اقتضائات روحي او، كشش انكار ناپذيري به سوي دين دارد. در ميان اديان الهي نيز، ديني كه عصاره كمال يافته اديان آسماني در طول حضور آدمي بر روي زمين است، دين مقدس اسلام ميباشد.
بديهي است هر پيامبري كه ادعاي رسالت از سوي خداوند مهربان را دارد، ميبايست معجزهاي بياورد تا ثابت كند او فرستاده حقيقي خداوند يكتاست. از اين رو، پيامبر گرامي اسلام معجزات فراواني داشت كه بر اثبات حقانيت او فرياد بر ميآورد؛ مثل: شق القمر، سخن گفتن سنگريزه در دست حضرت، شهادت كوه و درختان بر رسالت ايشان و ... . اما از اين ميان، چون حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و اله و سلم خاتم انبياست ، يعني قرار است بعد از او ديگر پيامبري از سوي خدا به جانب مردم برانگيخته نشود، لازم است معجزهاي داشته باشد كه نه فقط در زمان حيات آن بزرگوار بلكه بعد از ايشان هم در ميان مردم اعصار گوناگون باشد و نشانگر صداقت دين مبين اسلام و نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم باشد.
اين معجزه قرآن كريم است. از زمان پيامبر گرامي اسلام تا هرگاه كه بشر بر روي كره خاكي قدم بردارد، قرآن معجزهاي است كه دلالت ميكند بر آنكه تنها دين واقعي و حقيقي كه از سوي خداوند فرستاده شده و نسخ نشده است، دين اسلام است؛چون سخني است كه هيچ انسان يا ساير مخلقات مانند جن نيز نميتوانند نظير او را بياورند، پس فقط ميتواند از جانب خالق جهان آمده باشد، و چون قرآن كريم، تنها دين جاودان و مورد قبول را اسلام ميداند و نبوت پيامبر خاتم را تصديق ميكند، پس ديگر جاي شكي باقي نميماند كه اگر انساني بخواهد به نياز فطري خود پاسخ بگويد و دين را به عنوان قانون زندگي بپذيرد، بايد به سراغ اسلام بيايد و قبل از آن با قرآن، اين معجزه جاويد و عصاره و اساس اسلام، آشنا شود. در جهان امروز كه مناديان جريانات و مذاهب گوناگون هر يك مدعياند ما بر حق هستيم، مسلماني ميتواند اثبات كند اسلام تنها راه كه حق است كه موجب كمال انسان ميشود، كه با قرآن آشنايي كامل داشته باشد، و گرنه در ميان توجيهات و شبههافكنيهاي شياطين انس و جن راه حق خود را هم گم ميكند، چه رسد به اينكه ديگران را هم بتواند هدايت كند.
بنابراين مسلمان بايد با قرآن آشنا باشدو دليل نياز به اين آشنايي هم روشن شد. حال ببينيم اين آشنايي بايد در چه سطحي باشد.آيا فقط بايد بدانيم كه خداوند قرآن را نازل كرده و قرآن، هر آنچه را كه بشر به آن نياز دارد، به عنوان يك قانون اساسي بيان نموده است؟يا همين كه بتوانيم از روي قرآن بخوانيم و تجويد، صوت و لحن را بدانيم و الفاظ آن را حفظ كنيم، ما را به سر منزل مقصود ميرساند؟
جواب منفي است. آشنايي يك مسلمان با قرآن علاوه بر موارد فوق، بايد شامل فهم لغات ،ترجمه آيات و تفسير ابتدايي و مختصر آن هم بشود تا هم بتواند به نيازهاي خود پاسخ دهد، هم از شبهات ديگران نهراسد و هم مشتاقان هدايت را به وسيله قرآن به راه راست ارشاد نمايد.
خوب ميدانيم كه فهم كامل ترجمه و تفسير قرآن كاري سخت است و براي همگان ممكن نيست؛ چرا كه قرآن به زبان عربي است و فرد بايد علاوه بر درك ادبيات عرب، با لغت عربي آشنا باشد و هميشه نيز آنچه را از تفسير آموخته در ذهن داشته باشد و اين كار شايد بيش از ده سال وقت از هر شخصي را بگيرد.
غير مسلمانان هم توقع دارندكه براي آشنايي با اسلام، معارف قرآن را از خود مسلمانان بياموزند. از سوي ديگر، هجمههاي فرهنگي شرق و غرب، انسان را لحظه اي به خود وا نميگذاردكه راه رهايي فقط فهم و انس با قرآن است و آن هم كار مشكلي است.
راه حل آسان براي همگان ،همان حفظ الفاظ قرآن است كه مقدمه فهم و تفسير و برداشت از قرآن است.
اگر شخصي آيات و سورههاي متبرك قرآن را در حافظة خود داشته باشد، همراه حفظ قرآن، معاني لغات و مختصري هميشه در ذهن اوست كه با گوشت و خون او آميخته شده و جزيي از وجودش گشته و هرگاه بخواهد در معجزه جاودان الهي تفكر كند، مي تواند به راحتي به حافظه خود مراجعه كند و مطابق نيازش آياتي را بر گزيند و در آنها تأمل كند، و نيز اگر كسي شبهه يا اشكالي در دين او وارد كرد،مي تواند به راحتي با قرآن پاسخ كامل و شايستهاي برايشان بيان كند. اگر تشنه خستهاي كه دنبال دريافت حق است و در گرداب ظلمات گروههاي اجتماعي و سياسي و اعتقادي گم شده، به او مراجعه كرد، به سهولت جواب قانع كننده اي از قرآن مي دهد؛
چرا كه او حافظ قرآن است و تمام آيات قرآن هميشه در دسترس قرار دارد .
ببينيم حال كساني كه قرآن را حفظ نيستند، اما مدتها بر روي مفاهيم و تفسير آن كار كردهاند، چگونه است؟
آنان بر اثرسالها زحمت و كار بر روي تفسير و فهم قرآن توانسته اند معارفي عظيم از قرآن را در سينه داشته باشند، اما هزار حسرت و تأسف كه هرگاه بخواهند از اين آب شيرين خود بهره گيرند يا ديگران را سيراب سازند، تسلط و توانايي را ندارند؛ چون متن قرآن كه اساس همه آموخته هايشان است، همراهشان نيست و مراجعه به قرآن هم، چنان كه بايد جوابگوي آنها نيست؛ زيرا آيهاي را كه درباره يك مسئله اعتقادي، سياسي اجتماعي فرهنگي است، چگونه ميتوان با مراجعه به معجم المفهرس پيدا كرد. هم وقت بسياري را خواهد گرفت و هم نهايتاً آن آيه را كه گوياي اين مطلب است، نميتوان يافت. اما حافظ قرآن مي تواند هر آيهاي را در هر زمينه كه بخواهد، به راحتي با مراجعه به محفوظاتش بيايد و به آن استدلال ميكند، اما آن كه حافظ قرآن نيست، از اين فيض بيبهره است؛ هر چند ساليان متمادي بر تفسير كار كرده باشد.كار حافظ قرآن بسيار آسان تر است از كسي كه مي خواهد با مراجعه به تفسير موضوعي يا جست و جو در رايانه،آيه مورد خود را بيابد. اينجاست كه ارزش و جايگاه حافظ قرآن به خوبي آشكار مي گردد

